به تو رسیدن(5)
-
تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 4:51
می گفت بعد از اربعین دائم دلت برای امام تنگ می شود. می گفت دائم نیاز به نور خواهی کرد. می گفت بسم اللهی بر همه ی زندگی ات مسلط می شود. می گفت همه چیز آنجا نور است. می گفت دائم دلت برای امام تنگ می شود. و من بی قرارم.
به تو رسیدن(6)
-
تاریخ: 1395/8/15 ساعت: 4:51
راستی..نوشته بود کافی است آمدن به نزد تو برای هر چیزی...خب تو می دانی که...این آمدن را نذر نگاهت می کنم.
به تو رسیدن(3)
-
تاریخ: 1395/8/9 ساعت: 2:46
...مناز این آمدنانتظار زیادی دارم.نگذار فقط آمده باشم.
به تو رسیدن(4)
-
تاریخ: 1395/8/9 ساعت: 2:46
فکر اینکه بیایم و با این روح خالی از معرفت تاب تحمل نداشته باشد اضطراب عمیقی بر دلم گذاشته است. کاش هیجان این دیدن فقط از روی خیال نباشد.
به تو رسیدن(2)
-
تاریخ: 1395/8/2 ساعت: 18:05
دل شکسته حافظ به خاک خواهد برد چو لاله، داغ هوایی که در جگر دارد *همه چی منتفی شد. بی خیالی خوش تر است. شاید باید عادی زندگی کرد. شاید باید عادی نفس کشید و عادی تر از همه ی این ها مُرد. بی خیال. بی خیال من. همه چی کنسل شد. تا وقتی تو نخوای هیچی جواب نمی ده. سال پنجمی که خواستم و نشد. حوصله غر زدن ها...
به تو رسیدن(1)
-
تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 11:05
نمی دونم.هیشکی نمی دونه.منم مثل یکی از همین آدم هام و حتی خیلی بدتر. دیشب مثل تمام گذشته هایی که کم می آوردم می خواستم همون راه های گذشته رو برم. می خواستم مثل همه آدم ها سرگرم بشم به همین چیزهای دم دستی. مثل فیلم یا مثل کتاب هایی که وقت رو رد می کنه. می خواستم حواسم پرت بشه. دیشب مثل همیشه بود و من...
بی تو...(7)
-
تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 22:57
*اهل دل زدن نیستم. اما هر وقت این دل شروع می کنه به زدن می ترسم. از خودم از درجا زدن. مثل همین تابستونی که گذشت. مثل همه ی راه هایی که می شد انتخاب کرد. دیگه توی این سن با یه غوره سردیم نمی شه. دیگه اون قدر دلم سخت شده که باید مثل معجزه بیاد و منو تکون بده. هفته قبل روز دوشنبه بود. یه قطعه مربعی اند...
بی تو...(3)
-
تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 15:43
لعلّک من بابک طردتنی... دیدی وقتی درد زیاد می شه دیگه حس نمی شه بهم بگو این ها رو کجا ببرم جز در خونه ی تو؟! . . . طردتنی؟!؟
بی تو...(4)
-
تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 15:43
اذا حمی الوطیس لذنا برسول الله... هنگامی که تنور جنگ گرم می شد، ما به رسول پناه می آوردیم و در این برج عظیم امن و در این قله ی بزرگ امان آرام می گرفتیم... . . * گفته بودی و من یادم رفت. گفته بودی و من هنوز نمی فهمم. من را چه شده در این تنور جنگ دنیا؟!
شور شیرین تو را نازم...
-
تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 15:43
پاسخی در خور پیچیدگی موی تو نیستمی کشد کار من از فکر تو آخر به جنون"فاضل نظری"
من بی تو(5)
-
تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 15:43
قرآن را برداشتم. دست خودم نیست. زمان داره منو می بره. قرآن رو از گوشه ی کتاب خونه برداشتم. راستی از کجا شروع کنم؟؟ خداااااا تو بگو از کجا شروع کنم! خودت می دونی یکی که داره می میره چیو زودتر بهش تزریق کنند از مرگ حتمی نجات پیدا می کنه! فقط تو می دونی! گور پدر همه ی آدم ها خب تو بگو من حالم خوب نیست.
چهل سال بیش رفت که من لاف میزنم...
-
تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 15:43
تنهایی شاید در ابتدا درکش ملال آور باشد اما کم کم انس می گیری و بعد می شود لذتی پنهان در لابه لای زندگی ات. تنهایی که روشنایی و ورودی اش نسیم خنک سحر است. امشب از تنهایی هایم نیز معذرت می خواهم. از روزهای بعد از 20 سالگی ام ، می شد بهتر زندگی اش کرد...از ضعف هایم، ندانستن هایم،ناتوانی ام در رفتن، از...
"مَن" هیچ کدام از"مَن" یشاء ،هایت نیستم؟!
-
تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 15:43
دوستی از جمله ی"تابلو آ. ببین" خیلی استفاده می کرد. وقتی ناراحت بود وقتی خوشحال بود وقتی تعجب می کرد هر وقت جمله کم می آورد. این روزها نه خوشحالم و نه ناراحت. فقط کم آورده ام خودت که می بینی چقدر"تابلو آ. ببین".
خوش است...
-
تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 15:43
غریب را دل سرگشته با وطن باشد...
مهربان با من
-
تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 15:42
به دیدارم بیا هر شب دراین تنهایی تنها و تاریکِ خدامانند دلم تنگ است...
بی تو...(6)
-
تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 15:42
حکیمی می گفت: مثل ژنتیک فرضش کن! دیده ای یک ژن نسل به نسل انتقال می یابد حتی بدون انتخاب آدم ها. می گفت عشق به تو مثل همین ژن هاست. ازلی می گویندش. چه فرقی دارد من تو را دیده باشم. چه فرقی دارد هر سال همین موقع ها دلم بلرزد که امسال می شود بیایم یا نه؟! چه فرقی دارد مسیر حفظ شده در حافظه ام را فقط ا...
پیشکش ما به چشم یار نیامد...*
-
تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 15:42
حساب دو دوتا چهارتا نیست. حساب...بی خیال...کیست که با زندگی کنار نیامد؟*فاضل نظری